به یاد بنیامین: دو نفر، یک امید — نوری در میان غم

به یاد بنیامین: دو نفر، یک امید — نوری در میان غم · Avonetics
در یکی از شبهای سرد، یک پدر به یاد بنیامین افتاد. او میگفت که بنیامین در خوابش میآید. در یک شب، رایان — برادرش — گفت که در خواب، بنیامین با او روی یک اسکورتر رفت و آمد میکند. آنها نمیتوانند باور کنند که اینقدر زیاد شد. اینقدر خیلی. اما در این یاد، یک امید است. بنیامین، یک پسر با لبخند، همیشه در کنار خانواده. یک تصویر از کابلکار، در یک پیکنیک، با مادر و پدرش و برادرش رایان. و حالا، یک رابطهی نوین با قدیس کارلو اکوتیس. دو نفر، در دو دهه، در دو شهر — میلان و کالیفرنیا — اما یک معما: هر دو عاشق میزاد بودند، عاشق زندگی، و هر دو در ۱۵ سالگی به سوی خدا رفتند. کارلو میگفت: میزاد، خروجی به سوی بهشت است. و ما باور داریم که بنیامین، هر روز، این شعار را میخواند: «بنیامین، راه پیدا کرد.» این یک یادبود نیست، یک آغاز است. --- دعاهایی که برای بنیامین نوشته شدهاند — هر یک، در برگهی نمازهای روزانهاش یاد میشود: «لطفاً برای مادمون دعا کن.» «برادرش سخت دارد.» «در خواب، بنیامین آمد.» و در نهایت، یک دعوت: اگر شما هم یک دوستدار بنیامین هستید، به benjaminvo.love بروید و یک دعا بنویسید. هر دعا، مورد مراقبت قرار میگیرد. و ما — در اینجا — یادمان همینجا است. --- اگر میخواهید گریه نکنید، یاد بگیرید که امید هم یک گریه است. --- میزبانان ما درباره این قصه در «به یاد بنیامین — فارسی» صحبت میکنند.