وسط دعوا لو داد: «آن بارها که فکر می‌کردی مراقبیم، نبودیم»

دختری ۲۶ ساله که هرگز بچه نمی‌خواست، بعد از یک اعتراف نیمه‌شب فهمید بارداری‌اش تصادف نبوده — و حالا در جایی زندگی می‌کند که سقط قانونی نیست.
Persian

وسط دعوا لو داد: «آن بارها که فکر می‌کردی مراقبیم، نبودیم» · Avonetics

🎧 Listen to this episode
Plays on Spotify · Open on Spotify ↗
Sponsored
Volicci custom graphic tees, hoodies & die-cut stickers, a fresh original design every day. Learn more →

او بیست‌وشش ساله است. نامزدش سی ساله. دو سال با هم بوده‌اند و از همان اول یک توافق روشن داشتند: بچه در برنامه نیست.

این یک شرط حاشیه‌ای نبود. خودش می‌گوید این پایه‌ی رابطه‌شان بود؛ چیزی که هر دو در روزهای اول آشنایی، قبل از هر تعهد دیگری، سرش دست دادند.

Read nextراز ناگفته روابط زناشویی: چرا برخی مردان از تلاش برای عاشقانه بودن خسته می‌شوند؟

سال‌ها قرص می‌خورد. اما قرص داشت او را از پا درمی‌آورد؛ هم روحی، هم جسمی. با نامزدش حرف زد و پاسخی گرفت که خیالش را راحت کرد: قطعش کن، هورمون‌هایت را به هم نریز، تا وقتی روش دیگری پیدا کنی از کاندوم استفاده می‌کنیم.

او به این جمله اعتماد کرد.

چند ماه بعد، تست بارداری مثبت شد.

خودش می‌گوید در آن لحظه نابود شد و هنوز هم هست. جایی که زندگی می‌کنند سقط قانونی نیست، یعنی این خبر برای او نه یک انتخاب، که یک حکم بود.

نامزدش اما آرام و مهربان واکنش نشان داد. گفت این یک موهبت است. گفت پدر و مادر خوبی می‌شوند. گفت همه‌چیز درست می‌شود. او هم سعی کرد خودش را قانع کند که فقط بدشانسی بوده و شاید بتواند کم‌کم ذوق‌زده شود.

تا دیروز.

بارداری او را زمین‌گیر کرده؛ خستگی، تهوع، بیماری مداوم، و شغلی که رهایش نمی‌کند. خودش صادقانه اعتراف می‌کند که این مدت در خانه آدم چندان به‌دردبخوری نبوده. سر همین یک دعوای بد بالا گرفت.

و نامزدش، وسط عصبانیت، گفت پشیمان است که خواسته خانواده تشکیل بدهد و او همه‌چیز را خراب کرده.

بعد جمله‌ای گفت که همه‌چیز را زیر و رو کرد: چند باری که او فکر می‌کرده دارند مراقبت می‌کنند، مراقبتی در کار نبوده. جزئیاتش را هم نداد.

بلافاصله فهمید چه کرده. مهربان شد، عذرخواهی کرد، خواست دعوا تمام شود. اما او وسایلش را برداشت و رفت خانه‌ی دوستش — چون خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنند مال نامزدش است.

از آن شب تلفن‌ها قطع نمی‌شود. می‌پرسد واقعاً می‌خواهی سر این ما را خراب کنی؟ قول می‌دهد تا آخر عمر جبران کند. می‌گوید فکر نکرد، فقط از شدت عشق دلش بچه‌ای از او می‌خواست. حتی پیشنهاد مشاوره داده است.

خودش می‌گوید دلش نمی‌خواهد از این ماجرا بگذرد، اما نمی‌داند دارد درست تصمیم می‌گیرد یا فقط لجبازی می‌کند.

واکنش‌ها اما تردیدی نداشتند.

Your brand, right here.Reach story-obsessed listeners in 45+ languages → advertise on Avonetics

یکی از مخاطبان نوشت این از آن چیزهایی نیست که آدم از رویش رد شود: او آینده‌ی یک بچه‌ی بی‌گناه را روی این شرط گذاشت که مادرش بالاخره کوتاه می‌آید. همین نفر توصیه کرد سراغ وکیل برود و راهی پیدا کند که حضور این مرد در زندگی‌اش به حداقل برسد.

دیگری استدلال کرد رابطه عملاً تمام است، چون او تصمیم گرفت خواسته‌ی خودش از اختیار طرف مقابل بر بدن خودش مهم‌تر است — و بعد از چنین چیزی اعتماد بازسازی نمی‌شود.

یک نفر نوشت در کشور او این کار می‌تواند حکم زندان داشته باشد و فقط برای همین گفت تا مخاطب بفهمد ماجرا چقدر جدی است. کس دیگری آن را مصداق تعرض دانست و گفت اگر می‌تواند شکایت کند.

جمله‌ی «از شدت عشق می‌خواستم» بیشترین خشم را برانگیخت. یکی نوشت این عشق نیست؛ این برداشتن چیزی است که مال او نبوده. دیگری گفت جای این آدم اتاق مشاوره نیست.

چند نفر اصطلاح حقوقی‌اش را آوردند: اجبار باروری، که در بعضی کشورها زیر عنوان خشونت خانگی جرم محسوب می‌شود، و برداشتن مخفیانه‌ی کاندوم که پرونده‌ی جداگانه‌ای دارد.

یکی از مخاطبان تجربه‌ی خودش را نوشت: نامزد سابقش دقیقاً همین کار را با او کرد، درست وقتی بورسیه‌ی کامل تحصیلی گرفته بود، چون می‌ترسید با درس خواندن ترکش کند. پانزده سال طول کشید تا دوباره سر کلاس برگردد.

اما همه هم نسخه‌ی «همین امشب فرار کن» را نپیچیدند. گروهی استدلال کردند خشم درست است، ولی خشم اجاره‌خانه نمی‌دهد: این زن باردار است، مریض است، خانه مال خودش نیست و سقط هم قانونی نیست. اول باید پول، مسکن، پرونده‌ی پزشکی و مشورت حقوقی درباره‌ی حضانت را ردیف کند.

همین گروه گفتند حتی می‌تواند به مشاوره برود — نه برای آشتی، بلکه برای اینکه اعتراف نامزدش جلوی یک شخص ثالث تکرار شود.

و یک جمله بود که بیش از همه دست‌به‌دست شد: بس کن این همه معذرت‌خواهی را. تو چیزی را خراب نکردی. نگذار با احساس گناه کنترلت کند.

خودش آخر ماجرا نوشت که حجم واکنش‌ها غافلگیرش کرده و مدتی از این ماجرا فاصله می‌گیرد.

مجری‌های «بین خودمان» در قسمت تازه‌ی پادکست همین پرونده را باز می‌کنند و سر همین سؤال با هم به توافق نمی‌رسند: بخشیدنی هست یا نه؟

0:00
0:00
Link copied ✓